ما بچه های جنگیم
بجنگ تا بجنگیم
شاید این تاثیرگذارترین شعاری بود که توی خیابونهای این شهر فریاد زده شد....
وقتی اولین بار اوایل مرداد توی یوسف آباد شنیدمش، پرواز کردم.... می دونستمش خوب می دونستمش
بچه های جنگ... دهه شصتی ها
جنگ همیشه ویرانی به همراه داره، خرابی، فقر، و شاید به قول محمود... عزت هم داشته باشه.
عزت جنگ ما، به محمود و دار و دسته ش رسید، خرابیش به ما
جنگ برای ما هر آنچه که سالهای بعد باید میداشتیم رو نابود کرد و برای ما "هیچ" به جا گذاشت.
ما هیچ نداشتیم.... ما هیچ نداریم
ما دهه شصتی و دوستان کوچکتر هفتادی
آقایی که از بالا همیشه به ما نگاه میکنی.... ممنون به خاطر این هیچی(این تشکر همیشه از ما درخواست میشه)
اما امروز دیگه تشکری در کار نیست، دهه شصتی ها شصت شون رو نشون میدن برای نگاه های اون آقا به نشانۀ آشکارترین پیام، در سیالی از اشک آور و فریاد.
ما هیچ نداریم که بترسیم از دست بدیم، این ناخودآگاه ماست.
نگاه ما رو به آینده ست.
به همین خاطره که حالیمون نیست داریم باتوم میخوریم
به همین خاطره که حالیمون نیست داره گلوله میاد سمتمون
به همین خاطره که بازوی خون آلوده م رو میبندم و دوباره میرم جلو
ما چیزی پشت سر نداریم که برگردیم
همه چیز جلوی ماست
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر