یکشنبه، دی ۲۰، ۱۳۸۸


صدای در... مامانم بود

معمولن سالی یک بار در میزنه و میاد تو اتاق

آخرین بار پارسال همین موقع ها بود


بعد از نیم حرف زدن... با چشمایی پر از اشک بهم گفت: "ببین مسرور من نمی خوام تو رو از دست بدم"

بعد هم نتونست جلوی خودشو بگیره و از اتاق رفت بیرون



شاید مثل فیلما باشه، اما متاسفانه این فیلم، زندگیه منه




هیچ نظری موجود نیست:

دنبال کننده ها