شنبه، دی ۱۹، ۱۳۸۸


گفتن یا نگفتن، مشکل این است...

ما نسلی بودیم که اجازه حرف زدن نداشتیم چندان. برای خود من همیشه یکی از بزرگترین چالشها بیان کردن بوده. این که محیط، اجازه ای آیا به من میداده که بتونم خودمو اظهار کنم یا خیر. برای خیلی هامون این یه دردسر بوده... شاید برای همین شده یه آرزو و یا یه عقده حتا...

همه میدونیم

و تا جایی پیش رفته که نگفتن و کم گفتن و پوشیده گفتن به صورت یه ارزش مطرح شده. و شاید یکی از اصول اساسی احترام به محیط. اینکه چیزی نگیم که به کسی بربخوره.

حال اهمیتی نداشته که این نگفتن ها چه عاقبتی رو انتظار میکشه... مهم برهم نزدن نظم رایج بوده...

و این بزرگترین چالش برای سالهای نوجوانی و ابتدایی جوانی من بود. چون که با سرعت دویست تا اصل رک گویی رو در کلام پیاده میکردم، و اصلن فکر نمیکردم که بشر حتمن چیزی دیده که محافظه کاری رو بوجود آورده...

گذشت و گذشت

من و دوستان من و هم سالهای من، که در طول همه این سالها از مسیر صحیح و متعادل زندگی دور شده بودیم، به همین سادگی ها نرمال نمیشیم (آدم)، نیاز بوده به جایی که بتونیم با کمکش درست شیم. حال هرکس به گونه ای به دنبال یافتن اون فضای آدم کننده بوده. جایی که خودمون رو بهتر بشناسیم و حتا بعد از اینکه آدم شدیم، در فکر انسان شدن باشیم.

اینا رو گفتم که برسم به مرحله ای که در زندگی ما اتفاق افتاد و فضایی رو یافتیم به اسم نت. این فضای جادویی که یک شبه به ما رسید. ما نیاز داشتیم به جایی که بگیم، حرف بزنیم، شنیده بشیم، خالی بشیم. از نگفتن های بسیار رها بشیم. از دست عقده های بسیاری که در ذهن داشتیم خلاص بشیم یا تغییرشون بدیم. ظرف چند سال هزاران وبلاگ و وبسایت ساختیم و حرف زندن ها شروع کردیم. هر کس با توجه به توان و نیازش در گفتن. من و دوستانم واقعن نیاز داشتیم. نیاز داشتیم به جایی که بتونیم رهایی خودمون رو فریاد بزنیم و خیلی هامون هم اینکار رو کردیم. دیگه تو دنیای نت محدودیتی نبود، ترسی نبود، یا اگه بود خیلی کمتر بود. به هر رو بهتر میشد اون چیزی که هستی و یا اون چیزی که میخوای باشی رو نشون بدی.

هر چند وقت دوستانی رو میبینم که شکایتی میکنن که نباید هر چیزی رو با هر زبانی توی نت نوشت. و باید محدوده هایی رو همیشه برای بیان درنظر گرفت... البته منظور این دوستان همونطور که میشه حدس زد بیشتر مسائل سوکسیه. اینکه پرداختن به اینگونه مسائل و یا بیان اونا و اینکه هر اتفاقی که در طول روز می افته رو نباید منتقل کنیم اینجا. شکایت میکنن از حجم زیاد وبلاگهایی که با صراحت از مسائل اینچنینی حرف میزنن.

دوستان عزیز، هیچ چیزی بی دلیل نیست. چرا قبل از اینکه مثل حکومتی ها شروع به بستن و خواهان سانسور چیزی که خوشمون نمیاد باشیم به علت اون فکر نمیکنیم. دوستی که در بهترین دانشگاه این کشور تحصیل کردی، اینجا من از تو انتظار کمی فکر کردن دارم.

زیاد سخت نمیگیرم. اما وقتی به گذشته نگاه میکنم میبینم بچه هایی که در ابتدا با زبان و نوشته های جنسی شروع کردن با تاکید زیاد، هر چه که گذشت آرام گرفتن و این قضیه درشون فروکش کرد. هیچکس رو نمیشناسم که این موضوع درش اوج گرفته باشه... اگه کسی میشناسه بگه خواهشن.

یکی از اونا خود من بودم. که زمانی بسیار آتیشی بودم... و کوچکترین تجربه رو مینوشتم. اینکار باعث شد سبک بشم. درسته که شاید اونموقع اگه کسی باهاش روبه رو میشد، دید من رو یک دید جنسی میخوند اما همون نوشته ها و همون کلمات باعث شد که من از زیر فشار نگفتن ها بیرون بیام. انگار وقتی میگفتم میدیدم که چیز خاصی هم نیست. ولی تا وقتی که درونت نگهش داری همیشه وول وول میخوره و غلغلکت میده و خوش خوشانت میشه.

به تعبیر تو این زبانیه که پر از دمل های چرکینه، و من میگم بذار این چرکها از پوست بیرون بزنه. یکبار برای همیشه، بذار از دستشون خلاص بشیم. البته شما که ندارین ولی مایی که داریم خواهشن التفاطی کنین دوره نقاهتمون سپری بشه.

فراموش نکن که فضای تربیتی نسل ما فضای مسمومی بوده

کمک کن تا بهتر بشیم

اگر سبزیم، سبز خوش رنگی باشیم

20 آبان 88


هیچ نظری موجود نیست:

دنبال کننده ها