شنبه، خرداد ۲۹، ۱۳۸۹



اگر یک تجربه، تجربه عمومی نباشد به آن بها نمی دهم. من یک تجربه شخصی خودم را اجازه ندارم فیلم کنم.

فیلمنامه را پس از نوشتن و تایپ برای مارتین اسکورسیزی فرستادم، او سه خط در جواب برایم ایمیل کرد که خیلی زیبا بود. نوشت که "فیلمنامه را خواندم. نتوانستم زمین بگذارم. از سطر اول تا انتها بدون اینکه زمین بگذارم خواندم. به شدت خندیدم و به شدت غمگین شدم. چیزی شبیه به این نخوانده بودم و این باعث شد که من به تمام زنهای زندگی ام فکر کنم."

یعنی یک آمریکایی اینقدر نقاط مشترک پیدا کرده بود. وقتی برای ژولیت بینوش فرستادم، گفت که زنگ زدم به دوستم و گفتم عباس کیارستمی مرا با این فیلمنامه عصبانی کرده، احساس می کنم که انگار فیلمنامه را راجع به من و تو نوشت، در حالی که سوگند می خورم یک کلمه راجع به رابطه ام با تو با عباس حرف نزده بودم. احتمالن احساس می کرد که بعدن ممکن است این سوتفاهم برای او پیش بیاید.

این حاصل تجربه های مشترک آدمهاست. من تجربه هایی را به فیلم برمی گردانم که احساس می کنم حتا همسایه من هم تجربه کرده است. تجربه کل زندگی ست.



گفت و گوی امید روحانی با عباس کیارستمی

دوماهنامۀ «نافه»





یکشنبه، اردیبهشت ۱۲، ۱۳۸۹








تو بگو مادر... چرا ما راه عشقبازی را نمی دانستیم
...










چهارشنبه، دی ۳۰، ۱۳۸۸

برکناری رییس موسسه جنگلها و مراتع کشور در پی ممانعت از بخشنامه دولتی



دکتر محمد حسن عصاره - رییس موسسه تحقیقات جنگلها و مراتع کشور، در پی ممانعت از بخشنامه دولتی مبنی بر شرکت کارمندان در راهپیمایی روز 9 دی (ساندیس) به طور غیر منتظره ای از سمت خود برکنار شد.


قضایا از اونجا شروع شد که روز موعود گروهی از برادران ارزشی به قصد رفتن به راهپیمایی جلوی درب خروجی موسسه دقایق زیادی انتظار کشیدن تا مثل دیگر ادارات با وسایل نقلیه دولتی عازم راهپیمایی شوند... اما هیچ وسیله ای در کار نبود... در حقیقت دستوری از سوی رییس موسسه برای اعزام کارمندان صادر نشده بود. در نهایت برادران ارزشی مجبور شدن برای رفتن از جیب خرج کنن ( پول ساندیس یر به یر شد).
چند روز از این قضایا نگذشته بود که بدون هیچ مقدمه ای خبر برکناری دکتر عصاره همه رو شوکه کرد...


دکتر عصاره دارای دکترای تخصصی بیوتکنولوژی گیاهی از دانشگاه ملی ایرلند و یکی از فارغ التحصیلان ممتاز دانشگاه چمران اهواز است.



حرکت شجاعانه ای که دکتر انجام داده واقعن شایسته تقدیره، هر چند که ایشون این روزها کاملن تحت فشاره و اوضاع مناسبی نداره، اما شاید بشه با یه میل کوچولو کمی دلگرمی به ایشون داد
ایمیل دکتر عصاره: asareh@rifr-ac.ir










پارگی عکس امام، که این روزها شده گل سر سبد حکومت، میتونه دلیل خوشحالی این روزهای من باشه. نه از اینکه امام پاره شد. چرا که همۀ دیکتاتورها در نهایت یه چیزیشون پاره میشه. بلکه به این خاطر که میتونست به خوبی نشون دهندۀ دست و پا زدن حکومتی ها باشه، انگار که مدتهای زیادی آی کیوهاشون رو بسیج کرده بودن برای ایجاد یه جرقه. جرقه ای که دوباره اونا رو به موضع قدرت شوت کنه.

حقیقت اینه که دهه شصتی ها که امام رو ندیدن، در عوضش بیست سال تمام این آقا رو بالا سر خودشون داشتن. در حقیقت کسی با امام کاری نداره. شاید توی جریان انتخابات امام مهرۀ سوخته ای بود که کاندیداها به عنوان رزومه شون گاهی ازش استفاده میکردن. امام کجای کار این موج معترض بود؟ مگه تا حالا شعاری داده شده و یا حرکتی؟ ده تا شمایل از امام بکشن و بذارن وسط دانشگاه تهران چه اتفاقی براش می افته؟ در عوض میشه امتحان کرد که یه تصویر از سیدعلی وسط دانشگاه تهران... چه شود!

تازه فکر میکنم که بعد از این پارگی، امام در بین گروه های معترض دارای محبوبیت هم شد. در حقیقت دوستان دانشجو به خوبی ورق رو توی این روزها برگردوندن.

خوشحالی من از اینه که درسته که به خیال خودشون بازی رو دست گرفتن و بازی قدرت کردن، اما با چه ابزاری، اونا در حقیقت حتا نتونستن با منطق سی سالشون یه بازی سیاسی راه بندازن. اینکه یه برنامه مونتاژی که سر و ته نداره رو علم کنی و بعد شروع کنی به عربده کشی و بیانیه صادر کردن و راه پیمایی های ستادی، نشون دهنده روزهای ضعف و زوال حکومتیه که مدتهاست هیچ بازی سیاسی ای رو هوشمندانه به پیش نمی بره. سالهای سال در موضع قدرت بودن و هر جریانی رو با قدرت به پیش بردن به این انجامیده که اکنون که از این قدرت کاسته شده و نیاز به کمی (و فقط کمی) هوشمندی در موضع گیریهای سیاسی و مردمیه، حکومت دچار بحرانی تازه بشه..... خرد.... خرد و هوشمندی در مناسبات.

نمونه بارزش عدم تحلیل درست رفتار مردم در روزهای آخرین خرداد ماه بود. مخصوصن اون نمازجمعه خونین آقا. اون روز چیزی به نام خرد سیاسی و اجتماعی در صحبتهای ایشون وجود نداشت و برعکس با موضع قدرت جلوی مردم ایستاد. شاید در سالهای گذشته این رو در رویی میتونست با همچین رویکردی پیروز بشه، اما اون روز به گونۀ دیگه ای بود. او عقل نداشت. اگه چیزی به نام عقل در بین بود حتمن خاطر نشان میکرد که همیشه بیشترین قدرت همراه با بیشترین پیوند مردمیه. تو اگه خواستی که این مردم رو کات کنی، خودت رو کات کردی. و دیدیم که از فرداش شعارها پشت آقا رو مخاطب قرار دادن.

دست و پا زدن حکومت دلیل خوشحالی این روزهای منه. اینکه اون روز یکی از کله گنده هاشون در گوشی بهم گفت که ابن یه برنامه ساختگی بوده، اما ما بهش نیاز داشتیم، باعث خوشحالی من شد. همین دست وپا زدن خوبه برای اینکه امیدهای ما بیشتر بشه.





جایی میان شصت ها



ما بچه های جنگیم

بجنگ تا بجنگیم

شاید این تاثیرگذارترین شعاری بود که توی خیابونهای این شهر فریاد زده شد....

وقتی اولین بار اوایل مرداد توی یوسف آباد شنیدمش، پرواز کردم.... می دونستمش خوب می دونستمش

بچه های جنگ... دهه شصتی ها

جنگ همیشه ویرانی به همراه داره، خرابی، فقر، و شاید به قول محمود... عزت هم داشته باشه.

عزت جنگ ما، به محمود و دار و دسته ش رسید، خرابیش به ما

جنگ برای ما هر آنچه که سالهای بعد باید میداشتیم رو نابود کرد و برای ما "هیچ" به جا گذاشت.

ما هیچ نداشتیم.... ما هیچ نداریم

ما دهه شصتی و دوستان کوچکتر هفتادی

آقایی که از بالا همیشه به ما نگاه میکنی.... ممنون به خاطر این هیچی(این تشکر همیشه از ما درخواست میشه)

اما امروز دیگه تشکری در کار نیست، دهه شصتی ها شصت شون رو نشون میدن برای نگاه های اون آقا به نشانۀ آشکارترین پیام، در سیالی از اشک آور و فریاد.

ما هیچ نداریم که بترسیم از دست بدیم، این ناخودآگاه ماست.

نگاه ما رو به آینده ست.

به همین خاطره که حالیمون نیست داریم باتوم میخوریم

به همین خاطره که حالیمون نیست داره گلوله میاد سمتمون

به همین خاطره که بازوی خون آلوده م رو میبندم و دوباره میرم جلو

ما چیزی پشت سر نداریم که برگردیم

همه چیز جلوی ماست







دنبال کننده ها